دوستت دارم ...

دختری از پسری پرسید : آیا من نیز چون ماه زیبایم ؟

پسر گفت : نه ، نیستی 

دختر با نگاهی مضطرب پرسید : آیا حاضری تکه ای از قلبت را تا ابد به من بدهی ؟

پسر خندید و گفت : نه ، نمیدهم

دختر با گریه پرسید : آیا در هنگام جدایی گریه خواهی کرد ؟

پسر دوباره گفت : نه ، نمیکنم

دختر با دلی شکسته از جا بلند شد در حالی که قطره های الماس اشک چشمانش را نوازش میکرد

هنوزم عاشقت هستم

روزی ساعتی می خواستم بگویم عاشقت هستم

اما ای امید جان در آن لحظه ذهن من از فواره ها بالاتر

از زندگی پربارتر

و از امید سرشار بود

حس میکردم که از نگاهم رازم را خوانده باشی

اما اینک بدون تو تنهایی را با تمام ابعادش حس میکنم و

قطره قطره عشقم را با تمام وجودم در یک جمله می گنجانم:

 

(بدون تو خودم را تنها و بی کس میبینم)