داستانهای خنده دار
راننده*ای با خواندن این تابلو اتومبیلش را فوراً پارک کرد و وارد شد و ناهار مفصلی سفارش داد و نوش*جان کرد.
بعد از خوردن غذا سرش را پایین انداخت که بیرون برود، ولی دید که خدمتگزار با صورتحسابی بلند بالا جلویش سبز شده است.
با تعجب گفت:
مگر شما ننوشته*اید که پول غذا را از نوه من خواهید گرفت؟!
خدمتگزار با لبخند جواب داد: چرا قربان، ما پول غذای امروز شما را از نوه*تان خواهیم گرفت،
ولی این صورتحساب مال مرحوم پدربزرگ شماست

ادامه نوشته
بعد از خوردن غذا سرش را پایین انداخت که بیرون برود، ولی دید که خدمتگزار با صورتحسابی بلند بالا جلویش سبز شده است.
با تعجب گفت:
مگر شما ننوشته*اید که پول غذا را از نوه من خواهید گرفت؟!
خدمتگزار با لبخند جواب داد: چرا قربان، ما پول غذای امروز شما را از نوه*تان خواهیم گرفت،
ولی این صورتحساب مال مرحوم پدربزرگ شماست
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۹:۲۵ ق.ظ توسط هادی تیموری
|