داستان فوق العاده طنز و خنده دار ماشين بابا

يه بار هم ماشين بابا رو برداشتيم و با بچه ها رفتيم بيرون، حالا صداي ضبط هم تا آخر زياد
و همه هم داشتيم مي رقصيديم تو ماشين، خلاصه يهو يه افسر جلومون رو گرفت و گفت:بـــزن بغل...
منم به بچه ها گفتم اداي بچه باحالا و با معرفتها رو در بيارين بيخيال شه جريمه نکنه !...
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ ساعت ۷:۵۰ ق.ظ توسط هادی تیموری
|