داستان شرط بندی پیرزن باهوش
قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد. پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد.
مدیر عامل به گرمی به او خوش آمد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند.
تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست یا به تازگی به شما ارث رسیده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت ۸:۱۴ ق.ظ توسط هادی تیموری
|